تبليغاتX
معشوق ساغر
دل نوشته های یه دختر ....
 
امروز بر خلاف همیشه خیلی خوشحالم.چون دوباره زندگیمو بدست اوردم.تونستم خودمو جم کنم البته به تنهایی نه به کمک یکی که من همه زندگیشم.از امروز تصمیم گرفتم که دیگه گذشتمو فراموش کنم و به زندگیم بچسبم.

از همینجا می خوام بگم خدا جونم ازت ممنونم به خاطر همه چیز،به خاطر اینکه تنهام نذاشتی واقعا ازت ممنونم خیلی دوست دارم خدا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

بست قبلی هم دقیقا برام اتفاق

افتاده بود که منم از وب یکی از دوستام به اسم نینا جون برداشتم و تو وب خودم گذاشتم.

|+| نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387  |
 
 

یه شب اومدی ساده و آروم . نشستیم با هم حرف زدیم . از خودمون گفتیم از مشکلاتمون از دلتنگیهامون از تنهاییهامون .

به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛

به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی باشیم

به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر صاف که بشه زشتی ها و زیباییهامونو توی دل هم ببینیم .

به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم

به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم

به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم

به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک کنه

به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .

تا اینکه یه شب اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟

به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته

به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون آوردم که مگه میشه به یادت نبود

به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکیه گاه نمیشه محکم بود

به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به زبون آوردم که هیچ وقت یادت از من دور نمیشه

به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو میخوای من چیکاره ام

به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که زندگی میکنم با همه چیزهای خوبی که برام گذاشتی

نگات کردم ، نگام کردی

سکوت کردم ؛ سکوت کردی

لبخند زدم ؛ لبخند زدی

گفتی پس برم ؟

هیچی نگفتم

گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی  . حرف آخر ؟

گفتم: دوستت دارم .

گفتم: تو حرفی نداری ؟

هیچی نگفتی

گفتم :دوستم داری ؟

گفتی: نه .

لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...

با نگاهم پرسیدم :همین؟

و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره .

هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم

دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم

نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس خیس شده بودند وقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی

و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ...

|+| نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387  |
 
 

هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری.....هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری.......هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری....!!!!!!


 هر كسی گر ز كسی بالا نشیند فخر نیست روی دریا خس نشیند زیر دریا گوهر است دود اگر بالا نشیند كسر شان شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است.

 

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه بیست و ششم مرداد 1387  |
 
 شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشدi

وقتی کسی رو بیش از اندازه واقعی اش برای خودمون بزرگ  می کنیم ، کوچکترین عمل احمقانه اش بزرگترین ضربه برای ما خواهد بود.

هیزم شکن وقتی خسته می شه که تبرش کند بشه،نه اینکه هیزمش زیاد بشه...........

تبر ما انسانها باورهایمان است نه آرزوهایمان

|+| نوشته شده توسط ساغر در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387  |
 حرفای دل
امروز را برای نهایت احساس با عزیزترینت غنیمت بشمار،شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد.!


شوخی شوخی به من خندیدی اما من جدی جدی گرفتارت شدم،تو شاید شوخی شوخی منو فراموش کنی اما من بی تو جدی جدی می میرم.....

 شوخی شوخی به من خندیدی....


دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين!!!!


 سعي کن بخاطر کسي که دوستش داري غرورتو از دست بدي ولي مواظب باش بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي


بدترین گناهاین است که به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی.شکسپیر

برای لذت بردن از زندگی کافی کمی اخمق باشی.شکسپیر


ازم پرسید تو مال من؟گفتم آره مال خود خودتم،هر کاری دلت می خواد باهام بکن.گفت هر کاری؟گفتم آره هر کاری.تنهام گذاشت رفت.........!


همیشه ماندن دلیل عاشق بودن نیست،خیلی ها رفتند تا ثابت کنند عاشقند....!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ساغر در دوشنبه هفتم مرداد 1387  |
 
 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیا موزی. عمیق ترین درد یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست عمیق تریت درد ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به پایان برسانی و آنرا با همه خاطرات به دست فراموشی بسپاری ......



 اگر عاشق شدي و ماندي واقعا عاشق شده اي اما اگر نماندي بدان كه آن هوسي بيش نبوده.

 

|+| نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه شانزدهم تیر 1387  |
 
 

می دونم بر نمی گردی،می دونم رفتی که رفتی

قول می دم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم

قول می دم روزی هزار بار واسه ی اشکات نمیرم

قول می دم در انتظارت چشامو به در ندوزم

می دونی که خیلی خسته ام، می دونی دلم گرفته!؟

می دونی دوریت عذابه، می دونی گریه ام گرفته.............

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 سخن بزرگان
 

پسران عشق را به بازی می گیرند و دختران با عشق زندگی می کنند.          "محمد حجازی"

در عشق پیروز کسی است که پا به فرار می نهد.                                       "ناپلئون بناپارت"

نخستین عشق توام با کمی حماقت و مقدار زیادی کنجکاوی است.               "برنارد شاو"

مرد می خواهد سراغاز عشق زن باشد،ولی زن می خواهد پایان عشق مرد باشد.     "اسکاروایلد"

در ماجرای عشق فاصله بین پاکی و خطا فقط یک بوسه است.                      "استاندال"

بزرگترین قربانی های بشر از دست دادن معشوق است.                              "شکسپیر"

صدای عشق در نزد زن قوی تر است از صدای وجدان.                                  "ژان ژاک رسو"

عشق برا مرد یک تحول عمیق و برای زن یک رویا و خیال بیش نیست.              "شکسپیر"

عشقی که به زبان بیابد عشق دروغی است.                                            "سعید نفیسی"

معشوقی را که چشم انتخاب کند چه بسا که محبوب دل نشود اما انرا که دل بپسندد بی گمان نور چشم خواهد شد.                                                                               "محمد حجازی"

عاشق از آزردن معشوق و عذاب دادن خویش لذت می برد.                         "محمد حجازی"                    

|+| نوشته شده توسط ساغر در جمعه چهاردهم تیر 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه هشتم تیر 1387  |
 

گفتم می روی؟گفت آری

گفتم من هم بیایم؟

گفت جایی که من می روم جای دو نفر است نه سه نفر

گفتم بر میگردی؟

فقط خندید

اشک در چشمانم حلقه زد

سرم را پایین انداختم.دستش را زیر چانه ام گذاشت سرم را بالا آورد

گفت می روری؟گفتم آری

گفت من هم بیایم؟

گفتم جایی که من می روم جای یک نفر است نه دو نفر

گفت بر می گردی؟

گفتم جایی که من می روم جای برگشت ندارد

من رفتم او هم رفت

ولی........

او مدتهاست که برگشته و با اشک چشمانش خاک مزارم را شست و شو می دهد.

|+| نوشته شده توسط ساغر در چهارشنبه پنجم تیر 1387  |
 آخرین دیدار
 

کاش روزی به من وعده دیدن دادی

                                          وز دوچشمت به من این گریه چکیدن دادی

کاش،ای کاش و هزاران ای کاش

                                           می مردم و آن روز نمی دیدم که..............

                                  

                        آخرین بار به من مهلت دیدن دادی.....!!!

|+| نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه دوم تیر 1387  |
 دله شکسته....
از این پس به همه عشق جهان می خندم

به هوس بازی بی خبران می خندم

من از ان روز که دلدارم رفت

به غم و شادی عشق دگران می خندم


من همین یکدانه دل را دارم بفرما بشکنش

کوزه ای از اب و گل دارم بفرما بشکنش

تو سبوی ارزوهای مرا بشکستی

هر چه بادا بادا،این هم دل بفرما بشکنش


خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

|+| نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه دوم تیر 1387  |
 

خدایا عاشقان را با غم عشق اشنا کن

به غمهای دگر غیر از غم غشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته لانه ای داری

ببین قلبم شکسته جانا به عهد خود وفا کن........

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه یکم تیر 1387  |
 خیلی سخته.....
 

سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی ........

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه یکم تیر 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط ساغر در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 
 

 چقدر سخته وقتی تو زندان عاشقی گرفتار شدی و ازت بپرسن جرمت چیه؟ بگی...عاشقی چقدر سخته، وقتی كادوی تولدت كه همیشه كلی واست عزیزه بی وفایی باشه. چقدر سخته وقتی كسی كه دلتو اسیر كرده جواب نگاه عاشقانه ی تو رو نده . چقدر سخته وقتی عاشقه كسی باشی كه از عشق چیزی نمی دونه . ولی سختتر از همه اینه كه تو جاده های عاشقی به تابلوی عبور ممنوع بخوری به همون تابلویی كه هزاران قلبه عاشقو پشت خودش نگه داشته "عشق ممنوع"

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه یازدهم خرداد 1387  |
 
 

خیلی سخته که بخوایی با یه آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین اما یه دفعه اشک از چشمات جاری شه.......

خیلی سخته وقتی که رفتی تا با پول تو جیبی چند ماهت برای تولدش کادو بخری اونو با یکی دیگه ببینی... . "آ"

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه یازدهم خرداد 1387  |
 
 

 عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر يا بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا : آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه پروردگارا از عشق امروزمان چيزي براي فردايمان باقي بگذار....به اندازه يك نگاه...به اندازه يك لبخند....تا به ياد داشته باشيم كه روزي عاشق هم بوديم "آ"

|+| نوشته شده توسط ساغر در دوشنبه ششم خرداد 1387  |
 
 

اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خودخواهي فقط خود را قشنگ ديدم اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردم اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم براي ديگران بهار و براي تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهي ام كردي اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من گناهم را ببخش ....""آ

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه چهارم خرداد 1387  |
 
 

ماه به من گفت:اگه دوستت به تو پیامی نمی ده چرا ترکش نمی کنی؟

به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی......؟

                    

                          تقدیم به بهترینم که روزی بهترینش بودم"آ"

|+| نوشته شده توسط ساغر در جمعه سوم خرداد 1387  |
 همیشه به یادت..."آ"
 

حال اگر یابم دعایت می کنم

جان اگر خواهی فدایت می کنم

با توام هر لحظه،تنها نیستی

گوش کن هر شب صدایت می کنم.... "آ"

|+| نوشته شده توسط ساغر در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 
 

یاد من کردی ولی روزی که دیگر دیر بود

                                                      مهربان گشتی ولی مهر تو بی تاثیر بود

آمدی اما جوانی رفته بود از دست من

                                                      عمرم اخر شد ز بس در این سفر تاخیر بود

آمدی روزی که امد برف پیری بر سرم

                                                       نقش و رنگ مویم هر دو در تغییر بود

بازگشتی ای بهار آرزویم اما چه سرد

                                                          باد نیستی با خزان هستی درگیر بود

 

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  |
 
 

قسم به لبانت

به گیسوانت

به کمال دو ابرویت و به خون دو دیدگانت

که تو را زجان پرستم

به قطار کاروانها

به امید ساربانها

به کبودی افقها

به تمام کهکشانها

که تو را زجان پرستم

به زمینی که نشستی

به خدایی که پرستی

به امیدی که تو هستی

که تو را زجان پرستم

به دو آهوی رمیده

به خدایی کس ندیده

به عقاب خوش پریده

که تو را زجان پرستم"آ"

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  |
 ازت خیلی......
 

اصلا باورم نمی شه که بتونه تا این حد بی....... باشه که بخواد جلو دوستای مشترکمون اونجوری باهام حرف بزنه.انگار من( ببخشیدا) ادم نیستم که اونجوری حرف میزنه.اما دوست منم خوب جوابشو دادبعدش بهم زنگ زده می گه چرا به دوستت چیزی نگفتی که با من اونجوری حرف زدپرویی رو می بینی تو رو خدا!!!!نمی دونم چرا اینقدر عوض شده شاید خودم مقصرم که تا این حد بهش محبت کردم، گذاشتم بفهمه که دوسش دارم و اونم سواستفاده کرد.هی......

|+| نوشته شده توسط ساغر در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  |
 
 

به خیالم که توی دنیا واسه تو عزیزترینم

آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی

این دیگه یه التماس من می خوام پیشت بمونم.... "آ"

|+| نوشته شده توسط ساغر در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  |
 
 قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ... و دوباره همون اشتباه قبلي رو ميكنه
|+| نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387  |
 
 

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد

                   به دستانت بیاموز که هر گل ارزش چیدن ندارد

                                  به قلبت بیاموز که هر کس کنج آن خانه ندارد


تا که بودیم نبودیم یار کسی                    کشت مارا غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه شدند یار                       خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست                        نه در آن وقت که اقبال شکست


تو که رفتی پریشون شد خیالم                                همه گفتن که من دیونه حالم

نمی دونن که این دیونه در فکر شفا نیست                که هر چه باشد بی وفا نیست 


آنکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت

کاش در تنهاترین تنهایی اش تنها نباشد


چه خوش آن روز که در صفحه شطرنج دلم              شاه عشق بودمو با کیش رخت مات شدم

                               **********************************

در صفحه شطرنج زندگی ام تمام مهره هایم مات مهربانی ات شد و من با اسب سفید قلبم به سوی تو تاختم تا بگویم:

                                           شاه دلم دوستت دارم.......

 


|+| نوشته شده توسط ساغر در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387  |
 خیلی نامردی
نگاه کن تو رو خدا دوست داشتن هم شده بازیچه کسی که دوسش داشتم بهم اینجوری خیانت کنه بدون در نطر گرفتن اینکه ........ وافعا متاسفم نمی دونم برا خودم یا برا اون یا برای روزگار

ای خدا من که همه چیزش و تحمل کردم حتی بدترین حرفارو اما این یکی رو دیگه نمی تونم.به خودش اجازه داده تا با آبروی من،با احساسم،با سرنوشتم بازی کنه یعنی چطور می تونه این همه بد باشه در حال که من فقط دوسش داشتم بدون اینکه بفهمم اینم مثل خیلی های دیگه است بدون اینکه بفهمم براش یه عرسک خیمه شب بازی ام به کمترین قیمت منو فروخت بدن اینکه بفهمم چرا............

اخه گناه من چی بود اینکه دوسش داشتم اینکه حاضر شدم هر خرفی و تحمل کنم اینکه تو روی بهترین دوستام وایستم و بهشون نامردی کنم که فقط بهش بگم که دوست دارم!!!! این بود جواب من؟نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه!!!نمی تونم باور کنم کسی که تمام زندگی من بود حالا اینجوی باهام رفتار کنه اونوقت مردم می گن چرا کسی رو دوست نداری چرا عاشق نمی شی چرا به همه نه می گی و چرا چرا چرا............................................................

دیگه برام مهم نیستی دیگه بهت فکر نمی کنم دیگه برام ارزش نداری دیگه دوست ندارم و .............

|+| نوشته شده توسط ساغر در شنبه هفتم اردیبهشت 1387  |
 چرا این جوری می کنی؟!!!!
 

اصلا نمی دونم چرا باهام اینجوری می کنه،چرا نا مهربونی می کنه،چرا اذیتم می کنه،اصلا نمی تونم بفهمم که چرا براش مهم نیستم،چرا دوسم نداره،چرا براش ارزش ندارم و همش تخقیرم می کنه

اما دیگه مرگ یه بار شیون یه بار.

دیگه نمی خوام برم دنبالش اگه خودش بخواد می آد.یه جمله معروف از شکسپیر هست که می گه:   

عشقت رو رها کن اگه مال تو باشه بر می گرده اما اگه بر نگشت بدون که از اولشم مال تو نبوده.....!!!

|+| نوشته شده توسط ساغر در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا